تبليغاتX
دنیا چقدر ارزش داره مگه ؟!؟!؟

بنام آنکه جان در دست اوست

روزی خدا تصمیم گرفت که جزئی از روحش رو به زمین بفرسته ، وقتی که اونو از خودش جدا کرد ...

روح : من می ترسم که از شما جدا بشم !

خدا : نترس من یک فرشته می فرستم که با تو بیاد !

روح : اما بعدش که اونجا برسم کی مراقب من خواهد بود !

خدا : اون فرشته همیشه و در همه حال مراقب تو خواهد بود !

روح : اگه اون فرشته منو ترک کنه چی ؟

خدا : اون هرگز تو رو ترک نخواهد کرد !

روح : اون فرشته اسمش چیه !

خدا : میتونی اونو مادر صداش کنی !!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 8:42  توسط م.(کوروش)  | 

بنام آنکه جانم در دست اوست

دوستان عزیز سلام!

چند وقتیه که اصلاْ حال خوشی ندارم !  دست و دلم به نوشتن و سرزدن به بلاگ و آپ کردن مطلب نمیره . 

امروز اومدم که بگم شدیداْ به دعای شما عزیزان نیاز دارم . تقریباْ هفت هشت روزی هست که پدرم بیمارستان بستری شده  خیلی دلم گرفته  دارم دیونه میشم  وقتی که می بینم رو تخت بیمارستان دراز کشیده و منم هیچ کاری از دستم بر نمیاد  فقط توكلم به خداست و توسلم به معصوين (ع) و چشمم به دهن دكترا كه چي ميگن

وقتي ميري تو خونه ، نمي بيني از پدر نشونه ، دنيا برات بي معنيه ، آخه پدر همه زندگيه .

وقتي ميري تو خونه ، نمي بيني ستون خونه ، اشك خودش مياد ، ذكر خدا خدا واسه پدر صداش مياد .

وقتي ميري تو خونه ، دلت داره بهونه ، عطر پدر تو خونه ، دلو كرده ديونه ، اشك خودش مياد ، دعا واسه بابا صداش مياد .

وقتي ميري تو خونه ، ميشي يهو ديونه ، آخه سالار خونه ، خوابيده تو مريض خونه ، اشك خودش مياد ، صدام ديگه در نمياد .

وقتي ميري تو خونه ،

تو رو خدا دعا يادتون نره !

التماس دعا !

تا بعد ...

يا حق!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:49  توسط م.(کوروش)  | 

بنام آنکه جانم در دست اوست

سلام دوستان عزیز!

داشتم تو سایت اهدا اعضا یه چرخی می زدم که متنی تو ذهنم اومد خواستم بنویسم که نوشته باشم

 

(( در اين دنياي بي سامان اگر سامان بگيرد در غيابم كس , مرا بس ! كه شايد كند آن كس ثوابي , كه در روز جزا گيرد مرا دست ! ))

 

تا بعد...

یا حق!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 19:15  توسط م.(کوروش)  |